تبلیغات
کادر بسته ، نمای باز - سنت و مدرنیته از دو منظر ـ بخش نهایی
کادر بسته ، نمای باز
و خدایی که در این نزدیکیست ...

سنت و مدرنیته از دو منظر ـ بخش نهایی
ارسال در تاریخ 15 مهر 92 توسط مصطفی صفری
نگاه انتقادی به نگرش مدرن 
شاید بتوان در خواستگاه‌های سنت‌گرایی و پست مدرنیسم اشتراکی یافت. وقوع جنگ‌های جهانی در ابتدای قرن بیستم عامل تعیین‌کننده‌ای در ایجاد اندیشه‌های پست مدرن بود. از حیث روانی و اجتماعی هیچ واقعه‌ای بیش از دو جنگ جهانی بر پیدایش اندیشه‌های پست مدرن تأثیر نگذاشت. چرا که آرمان مدرنیته محوریت دادن به انسان و به سعادت رساندن (او حداقل در این جهان) بود. در قرون وسطی محور دین و خدا بود و بشر، موجودی ذاتا گناهکار و آلوده تصور می‌شد. 
طبق نگرشی قرون وسطایی اشتباه و گناه انسان نابخشنودنی است و کسی که مرتکب اشتباه و گناه می شود باید مجازات شود. این مجازات دو پیامد دارد. یکی اینکه خود آن فرد پاک می‌شود و دیگر اینکه جامعه از تأثیر گناه او در امان می‌ماند. 
در تلقی مسیحیت قرون وسطایی وقتی انسان اول؛ آدم ابوالبشر میوه ممنوعه را خورد، مرتکب گناه اولیه شد و از درگاه خداوند طرد گشت. در این نگرش آدم ابوالبشر نه تنها بخشیده نشد بلکه گناه او از طریق خونش به سایر ابناء بشر منتقل شد و بنابراین همه انسانها در گناه او شریک هستند. مسیح که طبق نگرش مسیحی دارای جوهر الوهی و خدایی است، در برهه‌ای از تاریخ به شکل انسان ظهور می‌کند و خود را قربانی می‌کند تا آن گناه اولیه جبران شود. 
این نگاه سخت‌گیرانه نسبت به گناه، متاثر از همین نگرش نسبت به مساله گناه اولیه‌ است. این نگرش در قرون وسطا موجب پدید آمدن دادگاه‌های تفتیش عقاید و زندانها و شکنجه‌گاه‌های مخوف برای مجازات گناهکاران شد. در قرون وسطی انسان‌ها بخاطر ایده و عقیده‌شان و عدم اعتقاد به ایده و عقیده مسیحی شکنجه و کشته می‌شدند. بنابراین در قرون وسطی ایده بر انسان مقدم بود.
مدرنیته مولود نگرشی است که می‌خواست ایده را کنار زده و انسان را به جای آن بنشاند. بنابراین ما می‌بینیم که در اندیشه فیلسوفان بزرگ دوران مدرن، انسان محور هستی شناسی و معرفت شناسی و اخلاق و سیاست است. دکارت در هستی شناسی خود از اثبات وجود اندیشنده (انسان) آغاز می‌کند و کانت در معرفت‌شناسی به ذهنیت انسان جایگاه تعیین‌کننده می‌بخشد و در اخلاق انسان را غایت و هدف اصلی دانسته و تنها انسان را شایسته این می‌داند که هیچ گاه وسیله و ابزار برای هیچ هدفی قرار نگیرد. 
اما با وجود این انسان محوری و با وجود انزجار اندیشه مدرن از شکنجه‌ها و قتل‌های قرون وسطایی، از دل همین تفکر مدرن فجایع انسانی جنگی‌های جهانی زاییده شد. این وقایع و مخاطرات و هراس‌های جنگ‌های سرد پس از آن، که به نوعی جهان را برای اکثریت ابناء بشر، به محلی ناامن مبدل کرد، زمینه پیدایش نگاه انتقادی به اندیشه مدرن غربی را ایجاد کرد. این فجایع مولود نگرش قرون وسطایی نبود بلکه پیامد نگرش مدرن و روشنگری بود و فیلسوفان پست مدرن، از جمله لیوتار روشنگری و مدرنیته را با توجه به همین پیامدها مورد انتقاد قرار دادند: « لیوتار... طرح روشنگری را عامل پدیدآورنده یک سلسله نابسامانی‌های اجتماعی و سیاسی قلمداد می‌کند: از جنگ افزار مدرن، آشویتس و ... تا تهدید جنگ هسته‌ای و بحران شدید زیست محیطی... روایت روشنگری از آزادی ضد خودش را پرورش داده است.» (سلدن 231) 
همچنین پدیده جنگ سرد بین دو ابرقدرت قرن بیستم و ایجاد مخاطرات و دغدغه‌هایی که ناظر بر ناامن شدن جهان به مثابه محل زندگی بشر بود در نگاه انتقادی فیلسوفان پست مدرن به مدرنیته بی‌تاثیر نبود. قدرت طلبی و برتری جویی ابرقدرت‌های جهان و همچنین تحولات صنعتی و نگریستن به طبیعت همچون منبع و منشاء انرژی و منفعت‌طلبی از آن در حد توان، موجب پیدایش بحران‌های زیست محیطی شدید شد. از این منظر هم متفکران پست مدرن و هم سنت گرایان، منتقدان اصلی مدرنیته هستند. به عبارت بهتر، توجه به طبیعت و محیط زیست و نقد نگرش به طبیعت به مثابه منبع انرژی و تولید، از ویژگی های مشترک متفکران پست مدرن و اندیشمندان سنت‌گراست. 
ما در اینجا از بین فیلسوفان قرن بیستم، به مارتین هایدگر، فیلسوفی که از بزرگترین منتقدان اندیشه مدرن است و فیلسوفان پست مدرن پس از او بسیار از اندیشه‌های او متاثر هستند، اشاره کرده و از بین سنت‌گرایان ذکری از آراء دکتر سید حسین نصر خواهیم داشت. 
مارتین هایدگر در نقد تفکر غرب و تکنولوژی مدرن اظهار می‌کند که تکنولوژی مدرن هم طبیعت و هم انسان را به شکل منبع انرژی برای بهره‌کشی در خدمت تکنولوژی در آورده است. هایدگر این تبدیل شدن انسان و طبیعت به منبع انرژی را از یک سو مرتبط با اندیشه‌های دکارت و از سوی دیگر انقلاب در معنای اصلی و ریشه‌ی لفظ تکنولوژی می‌داند. 
بر اساس نقدهای هایدگر، در فلسفه دکارت انسان به سوژه (فاعل شناسا) و اشیاء و جهان پیرامون انسان به ابژه (متعلق شناسایی) تقلیل داده شد. در واقع دکارت جهان را به دو قسم کرد که در یک طرف آن انسان یا جوهر روحانی قرار داشت و در طرف دیگر اشیاء یا جواهر مادی. این تقسیم بندی باعث انفصالی میان انسان و اشیاء شد که نه خود دکارت و نه فیلسوفان بعدی نتوانستند تبیینی قابل پذیرش از چگونگی ارتباط آنها عرضه کنند، زیرا این دو جوهر از دو قسم متفاوت و متباین بودند. 
در واقع به نظر هایدگر، دکارت از انسان و جهان، تبیینی ارائه داد که به بی‌جهانی و بی‌خانمانی انسان منجر شد، زیرا جهان جوهری متفاوت و مغایر با انسان بود. 
از سوی دیگر در دوران مدرن انقلابی در معنای لفظ تکنولوژی ایجاد شد. چرا که تکنولوژی ماخوذ از ریشه تخنه یونانی است. تخنه در زبان یونانی باستان در مقابل فوزیس قرار می‌گیرد. فوزیس نامی برای کل موجودات است. حال هرگونه طریق راهیابی به میان موجودات (فوزیس)، تخنه نامیده می‌شود. 
به عبارت دیگر: «تخنه به نوعی از شناسایی (و دانستن) اطلاق می‌شد که آدمی را هنگام تولید چیزی، چه ابزار «صنعت» و چه اثر هنری راهنمایی می‌کند.» (کوکلمانس، 8) 
پس تخنه توعی دانستن است. و دانستن در تفکر یونانی نوعی کشف حجاب و نامستوری (alethia) موجود است. بدین معنا که موجود را از پوشیدگی درآورده و ظاهر و آشکار می‌سازد. (هایدگر، منشاء اثر هنری، 160) 
در زبان یونانی هم تخنه و هم فوزیس به کشف «وجود» اشارت دارند و کارایی و سودانگاری در این اصطلاحات در تفکر یونانیان لحاظ نمی‌شد. (خاتمی، جهان در اندیشه هیدگر، 293). 
اما در دوران حاکمیت تکنولوژی بر زندگی انسان، تکنولوژی نه به معنای ریشه لغوی آن نزد یونانیان دوره باستان، بلکه به معنای تولید هر چیزی است که دارای سود و منفعت برای بشر باشد. بر این اساس طبیعت و جهان برای انسان منبعی نامتناهی و دائمی از انرژی تلقی شده که انسان خود را حاکم و مسلط بر آن می‌داند و طریق بهره‌کشی انسان از این منبع دائمی، همان تکنولوژی است. 
در این میان این طرز تلقی از طبیعت و جهان به عنوان منبع دائمی بر منفعت جویی انسان با آن حیثیت بی‌خانمان انسان که متأثر از ثنویت دکارتی است مرتبط است. بین انسان و جهان دوگانگی و انفصالی برقرار شده که به نظر می‌رسد انسان تنها از طریق استیلا و سلطه بر طبیعت قادر به برطرف کردن این فاصله است. در اینجا بحرانی که بشر را تهدید می‌کند این است که خود انسان نیز به مثابه منبع دائمی انرژی برای بهره‌کشی تلقی شود. 
اما سید حسین نصر؛ از جمله متفکران سنت گرا، نیز مدرنیته را از منظر زیان‌هایی که برای محیط زیست انسان به بار آورده، نقد می‌کند. از منظر سنت‌گرایی نصر، جهان طبیعت واجد معنویتی است که نگرش مدرن به آن بی‌توجه است. طبیعت دارای نظم و هماهنگی و هارمونی است. بین اجزاء طبیعت همبستگی منظمی وجود دارد و هر جزء کارکردی معین و مرتبط با کارکردهای اجزای دیگر دارد. نظم طبیعت فقط محدود به کره خاکی یا منظومه شمسی نیست، بلکه همه عالم وجود را دربرمی‌گیرد و از بزرگترین ستاره‌ها و سیارات گرفته تا کوچکتری ذرات را شامل می‌شود: «... نسبتهای اعضای حیوانات و نباتات، ساختار بلورها یا حرکات سیارات، آنگاه که از دیدگاه ریاضیات سنتی یا فیثاغوری مطالعه شوند، از وجود یک هماهنگی حاکم بر کل نظام‌های گیتی پرده برمی‌گیرند، چنانکه گویی کل جهان موسیقی‌ای بوده که در خود جوهر اشیاء تقرر یافته، اشیایی که نه تنها وجودی بر اساس قوانین هماهنگی دارند، بلکه بر اساس آهنگ آن رقص جهانی، حرکت و زندگی می‌کنند که رقص شیوا نمادی از آن است، نمادی از تجسم آن نیروی پویایی که نمایش جهانی را میسر می‌سازد.» (نصر، نیاز به علم مقدس، 201) 
البته نگرش مدرن هم به کلی نافی وجود نظم در جهان نیست، بلکه وجود قوانین مکانیکی و علیت در عالم را می‌پذیرد ولی نصر این تعبیر از نظم جهان را تقلیلی از آنچه در طبیعت است می‌داند. او برای نظم و قوانین جهان، اهمیتی معنوی قائل می‌شود که نگرش مدرن از آن غافل است. اهمیت معنوی جهان نظر بر منشاء ماوراء طبیعی آن و نسبت داشتن آن با مراتب بالاتر هستی است: «قوانین طبیعت چیزی نیستند مگر قوانین خداوند برای عالم مخلوقاتش، و به تعبیر اسلامی، شریعت هر نظام وجودی، یا به تعبیر غیرتوحیدی کیش بودا، قوانین طبیعت دارماهای (dharma) اشیا هستند.» (نصر، معرفت و معنویت، 201) 
نگرش سنتی به جهان یا به تعبیر دیگر معرفت به جهان با رویکرد سنتی و معرفت دینی و تعلیمات ادیان پیرامون جهان و طبیعت متوجه این حیث قدسی جهان است: «تعلیمات اساسی ادیان که هم بستر دین هستند و هم مقصود آن، به گونه‌ای مشتمل بر دیدگاه شهودی اند؛ این دیدگاه معرفت را نهایتا چیزی می‌داند که متصل به عقل الهی است و منشاء تمامی قدسی‌ها. نگاهی گذرا به سنت‌های زنده و گوناگون بشر صحت این عبارات را اثبات می‌کند.» (نصر، معرفت و امر قدسی، 10) 
اما به عقیده نصر، نگرش مدرن، در توجه به جهان، از این حیث قدسی، عزل نظر کرده و آن را نادیده گرفته است. از دوره رنسانس معرفت رفته رفته به شکل تقدس زدایی شده و سکولار درآمد. از آنجا که در نگرش جدید، عوالم بالاتر هستی حذف می‌شوند و جهان به طبیعت مادی فروکاسته می‌شود، نگاه به جهان از منظری بالاتر از منظر طبیعی، غیرممکن است و بنابراین علم کلی به جهان نیز ناممکن می‌گردد و علم و معرفت به علم و معرفت جزئی تقلیل می‌یابد. (رک: نصر، معرفت و امر قدسی، 31) 
در این رابطه توجه به تاملات دکارت بسیار حائز اهمیت است. دکارت «من» را در مرکز تامل فلسفی خود قرار داد. در واقع او ذهن را بر عین یا به عبارت دیگر فاعل شناسا را بر متعلق شناسایی مقدم کرد. اما ذهن یا «من» دکارتی، من خدایی نبود، بلکه من فارق از هر چیز بود. دکارت با اثبات اندیشه، به اثبات اندیشنده پرداخت، و نه به اثبات هستی. او با این کار باعث شد که پس از او مسائل فلسفه به معرفت شناسی تقلیل یابد و هستی شناسی از فلسفه حذف شود: «دکارت اندیشیدن من فردی را مرکز حقیقت و معیار هر معرفتی ساحت و فلسفه را به سوی راسیونالیسم محض سوق داد و اصلی‌ترین موضوع فلسفه اروپای را که تا آن زمان هستی شناسی بود به معرفت شناسی بدل ساخت. از آن زمان... موضوع شناخت به حوزه عقل جزئی محصور شد و از عقل کلی و وحی جدا شد...» (نصر، معرفت و امر قدسی، 47) 
بنابراین تقدس زدایی از معرفت به موازات تقدس‌زدایی از جهان و طبیعت پدیدار می‌شود و پیامد چنین چیزی جز این نیست که انسان از ابتدای دوران مدرن تا به امروز، هر روز بیش از پیش برای افزودن به قدرت خود در پی چیرگی و تجاوز بر طبیعت برمی‌آید. تکنولوژی مولود چنین نگرشی است. تکنولوژی مدرن زاییده خواست انسان بر تفوق و چیرگی بر طبیعت است. دکتر نصر تکنولوژی مدرن را از همین منظر، یعنی ریشه‌های آن نقد می‌کند. به نظر او مهار تکنولوژی و محدودیت قائل شدن برای آن،به خاطر مخاطرات احتمالی، کفایت نمی‌کند، بلکه تکنولوژی را از درون و ریشه‌ها باید مورد سنجش و نقد قرار داد: «فناوری جدید، پیامد دیدگاه خاصی نسبت به طبیعت و نسبت به انسان است. همین که ما دیدگاهمان را نسبت به چیستی طبیعت تغییر دادیم و به مفهوم سنتی انسان و طبیعت همچون امور مقدس پشت کردیم همه چیز شروع به دگرگونی کرد.» (نصر، در جست و جوی امر قدسی، 279) تکنولوژی مولود نگرش جدید به انسان و طبیعت است. در نقد تکنولوژی باید این نگرش جدید مورد نقد قرار گیرد. 
بنابراین برای نجات طبیعت می‌باید به نگرش سنتی به انسان و طبیعت بازگشت. با چنین نگرشی مسائل و مشکلاتی که تکنولوژی برای محیط زیست ما به بار آورده مرتفع خواهد شد. وقتی بدانیم طبیعت با وجود و هویت ما در ارتباط است، آن را محترم خواهیم شمرد و مرتب به فکر تجاوز بیشتر و لطمه زدن به آن در جهت افزایش قدرت خود نخواهیم بود. 

جمع بندی 
ارجاع به سنت نزد متفکران پست مدرن منبعث از کثرت گرایی و نقد مطلق انگاری و یک جانبه نگری نگرش مدرن است در حالی که سنت نزد سنت‌گرایان تنها راه نجات و بازگشت از انحرافی است که توسط نگرش مدرن در تاریخ بشریت اتفاق افتاده است. 
از سوی دیگر نقد سنت‌گرایان به تکنولوژی دوران مدرن با نقد متفکران پست مدرن به تکنولوژی و نگرش مدرن قابل مقایسه است. هر دو بر بی‌خانمانی انسان در دوران مدرن که مولد تاملات دکارت است تاکید دارند. نگرش دکارتی انسان را با طبیعت بیگانه کرد و بر همین اساس انسان در پی تجاوز و لطمه زدن به طبیعت در جهت افزایش قدرت خود برآمد. اما آنچه سنت‌گرایان را در اینجا از متفکران پست مدرن جدا می‌کند تاکید بر قداست طبیعت با توجه به هستی شناسی آنهاست که ناظر بر ذو مراتب بودن جهان است. 

منابع 
- خاتمی، محمود، جهان در اندیشه هیدگر، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، اول، 1379. 
- سلدن، امان و ویدسون، پیتر «راهنمای نظریه ادبی معاصر»، عباس مخبر، طرح نو، دوم، 1377 
- عدنان، اصلان، پلورالیسم دینی، انشاءالله رحمتی، نقش جهان، اول، 1385. 
- کوکلمانس، یوزف، هیدگر و هنر، محمد جواد صافیان، نشر پرسش، اول، 1382. 
- کهون، لارنس، «متن‌هایی برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرنیسم»، عبدالکریم رشیدیان، نشر نی، چهارم 1384. 
- لیوتار، ژان فرانسوا، وضعیت پست مدرن، حسینعلی نوروزی، گام نو، چاپ سوم، 1384. 
- نصر، سیدحسین، «معرفت و معنویت»، انشاءالله رحمتی، سهروردی، اول، 1380. 
- نصر، سید حسین، «نیاز به علم مقدس»، حسن میانداری، طه، دوم، بهار 1382. 
- نصر، سید حسین، «معرفت و امر قدسی»، فرزاد حاجی میرزایی، فرزان، اول، 1380. 
- نصر، سید حسین، «در جست و جوی امر قدسی»، جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهر آیینی، نشر نی، اول 1385. 
- هایدگر، مارتین، «منشاء اثر هنری» در «شعر، زبان و اندیشه رهایی»، عباس منوچهری، مولی، اول، 1381. 



طبقه بندی: مکاتب فکری، 
دنبالک ها: منبع،
نظرات شما