تبلیغات
کادر بسته ، نمای باز - آلبرتو کاوالکانتی
کادر بسته ، نمای باز
و خدایی که در این نزدیکیست ...

آلبرتو کاوالکانتی
ارسال در تاریخ 10 مهر 92 توسط مصطفی صفری

آلبرتو کاوالکانتی(Alberto Cavalcanti )، فیلم ساز برزیلی در شش فوریه 1897 در ریو دو ژانیرو (برزیل) زاده شد و در بیست و سه اوت 1982 درپاریس درگذشت. نام اصلی اوآلبرتو داالمیدا کاوالکانتی بود. او در 1926،ملیت فرانسوی پذیرفت.

او در سال های آغازین دهه 1920 راهی فرانسه شد و در پاریس ساکن شد. او خیلی زود با نگره آوانگارد اروپایی پیوند یافت و پس از کار در زمینه طراحی صحنه ( در فیلم «غیرانسانی» ساخته مارسل لربیه، 1923) نخستین فیلم خود « تنها ساعت ها » را ساخت. اوج دستاورد او هنگامی است که در سال های دهه سی به جنبش مستند بریتانیا به رهبری جان گریرسون می پیوندد.

دراینجا در واحد فیلم وزارت پست و سپس در واحد فیلم کراون به دیگر همکاران جان گریرسون می پیوندد و فیلم های بسیاری را تهیه، تدوین و کارگردانی می کند. او برخی از فیلم های برجسته خود را برای استودیوی « ایلینگ » می سازد.  کاوالکانتی سپس در دهه چهل به برزیل بازمی گردد و می کوشد جانی دوباره به سینمای کشورش ببخشد. سپس در آلمان فیلم « ارباب پونتیلا ونوکرش ماتی» (1956) و در ایتالیا و برزیل «آوای دریا» (1954) را می سازد.

کاوالکانتی امروزه بیش از همه با اثر جاودانه اش « تنها ساعت ها » (1926) شناخته می شود که مستندی در گونه « سمفونی شهر » است. این فیلم را می توان مستند داستانی برشمرد چرا که کاوالکانتی در آن داستانی را روایت می کند و در بسیاری صحنه ها از بازیگران بهره می گیرد. 

کاوالکانتی بدینسان با در آمیختن تصاویر مستند و صحنه های بازی شده روایت خود را پیش می برد. « تنها ساعت ها » داستان یا داستان هایی را روایت می کند ( گو آنکه در آغاز فیلم نخستین میان نویس فیلم چنین یادآور می شود: « این فیلم داستانی در برندارد » )؛ فیلم در پاریس می گذرد و همه جا تصاویر این شهر و مردمانش را نشان می دهد ( میان نویس چنین می گوید: « این فیلم داستان هیچ شهری نیست » ). میان نویس یادآور می شود که این فیلم نشانگر زندگی « اعیانی و آراسته » نیست بلکه زندگی « فرودستان و بی طبقگان » را روایت می کند. همین گونه است. بیش تر آدم هایی که در فیلم به نمایش در می آیند از طبقات پایین جامعه اند که یک در میان تصاویرشان به تصاویر ثروتمندان برش می خورد اما نمایش این تصاویر ناهمگرا در سراسر فیلم گسترش نمی یابد و گویی فیلم ساز تاکیدی ندارد که از آغاز تا پایان به این ناهمسان نمایی ادامه دهد.

دو نمونه از این قیاس ها یکی آنجاست که اتومبیل شیک و گرانقیمتی در جلو خانه ای با راننده منتظر است و ناگاه تصویر آن به یک گاری پر از بار که به الاغی بسته شده دگردیسی می پذیرد. نمونه دیگر آنجاست که به هنگامی که آدم ها ناهار می خورند کارگری گوشه خیابان نشسته و نانی و شرابی می خورد و تصویر او به جوان خوش پوش و ثروتمندی برش می خورد که آرام و به منشی متمولانه درحال ناهار خوردن است. در این جا، گوشتی که او به چنگال و کارد تکه تکه کرده و می خورد خود قیاسی دیگر را پدید می آورد. بشقاب غذای او آینه ای می شود که نقش سلاخی و سلاخان را در خود دارد. بر زمینه بشقاب او سلاخان را می بینیم که حیوانات را می درند و گوشت آنها را تکه تکه کرده بر دوش می برند.

تصاویری که کاوالکانتی در تنها ساعت ها نشان می دهد تصاویر چشم نواز گردشگری پاریس رویایی نیست. تصاویر او در بسیاری لحظات بسیار غم انگیز، رقت آور و دردبارند. برای نمونه تصاویر پیرزن بی خانمانی که لنگ لنگان و خسته و بی رمق خود را درکوی و برزن ها می کشد و برای گریز از گرما، سایه ساری می جوید تا همین امروز تاثیر رقت آور خود را حفظ کرده است. البته به نظر می رسد تمام صحنه هایی که این زن در آن نمودار می شود به کمک هنرپیشه ای بازی شده باشد و این البته یکی از ویژگی های نادر این فیلم است چرا که در سال های دهه بیست این گونه به کارگیری بازیگر در فیلمی مستند امری کاملا بی سابقه بود. برخلاف فلاهرتی که برای دراماتیزه کردن فیلم هایش از آدم های گمنام و نابازیگران بهره می گیرد، چنین می نماید که کاوالکانتی آشکارا بازیگران را به کمک می گیرد تا به بازنمایی حقیقتی مستند برآید. صحنه های رنج آور تقلای زن که خود را از این سو به آن سو می کشد آشکارا به هنرمندی بازیگری حرفه ای چنین تاثیر گذار شده و در واقعیت ثبت سامانمند این صحنه ها در فیلمی مستند و دکوپاز سلسله وار تصاویر، شدنی نیست. همین گونه، صحنه های رابطه دختر و ملوان جوان که میزانسن و دکوپاژ کاملا داستانی آشکار دارد.

گفتنی است که سینمای مستند امروز کم و بیش به این گونه مستند سازی گرایش دارد. آثاری که به نام های « مستند داستانی » (داکیودراما)، « مستند بازسازی شده »، « مستند نمایی» یا « شبه مستند» شناخته می شوند ازاین دسته اند. تنها ساعت ها در سال 1926 و در اوج ساخت فیلم های شناخته چون «سمفونی شهر» ساخته شده است. فیلم پرآوازه برلین سمفونی شهر بزرگ ساخته والتر روتمن که شناخته شده ترین فیلم در این گونه مستند است در همین سال ساخته شد اما در سال 1927 به نمایش درآمد. این دو اثر همراه با مردی با دوربین فیلم برداری سه گانه شناخته شده سمفونی شهر مستند را پدید می آورند گو این که سمفونی های شهری در دهه بیست بسیارند و در این هنگام هنرمندان آوانگارد گنجایش های سینما همچون رسانه نو را به آزمایش می گزارند.

« کاوالکانتی در سال 1950 به برزیل برگشت تا یک سری فیلم های مستند تهیه کند، و از آن پس به ساختن فیلم در اروپا و امریکا اشتغال داشته است. مجموعه مقاله های او تحت عنوان « سینما و واقعیت » چاپ شده است. » (پژوهش هایی در سینمای مستند، جیم هیلر-آلن لاول، وازریک درساهاکیان، چاپ اول به زبان انگلیسی: 1972 م. نشر فاریاب، تهران، 1364)

فیلم شناسی برگزیده فیلم های مستند
1926. قطار بی چشم
1926. تنها ساعت ها
1927. درلنگرگاه
1927. پست شبانه
1927. لیلی کوچولو
1934. پت وپات و روز باشکوه ششم ژوئن
1935: سینه کار
1936. پیغام از ژنو
1937. انشعاب تلفن به کلبه چی یروا
1937. چه کسی به سوییس نامه می نویسد؟
1937. ما در دو دنیا زندگی می کنیم.
1938. جنبش همگانی
1941. سزار زرد




طبقه بندی: سینمای مستند، 
دنبالک ها: منبع،
نظرات شما