تبلیغات
کادر بسته ، نمای باز - توهم تماشای واقعیت
کادر بسته ، نمای باز
و خدایی که در این نزدیکیست ...

توهم تماشای واقعیت
ارسال در تاریخ 9 مهر 92 توسط مصطفی صفری
پیروز كلانتری

مستندگرایی یا مستندنمایی، مشخصا" به گرایش استفاده از شکل ها و شیوه-های فیلم سازی مستند در سینمای داستانی مربوط است (همان گونه که فیلم های مستند/داستانی یا مستندهای روایی و بازسازی، به استفاده از مولفه های فیلم های داستانی در سینمای مستند متوجه اند).
در همین اول کلام، با ذکر نام چند فیلم ساز مرتبط با این شیوه فیلم سازی فضای بحث را برایتان روشن می کنم : مارتین اسکورسیسی و اولیور استون، و نیز عباس کیارستمی و کیانوش عیاری. در باره دو فیلم ساز اول و دوم بیش تر به فیلم های دهه-های هشتاد و نود آن ها نظر دارم که دوربین را از سه پایه و وابستگی به میزانسن تاتری رها کردند و لحظات روزمره و ناپایدار زندگی را جایگزین موقعیت های ایستا و ابدی سینمای کلاسیک کردند؛ و در باره کیارستمی نگاهم ،به خصوص، به سه فیلم کلوزآپ، نمای نزدیک، زندگی و دیگر هیچ و زیر درختان زیتون و درهم آمیزی غریب و انرژیک مولفه های مستند و داستانی در کارش است و نیز فیلم ها و سریال های سال های اخیر عیاری، که در مسیر جدا شدن از درام (به معنای کلاسیک و معمول آن) و زیر ذره بین بردن لحظات به ظاهر عاطل و زائد زندگی، دستاوردهای جذّاب و تازه ای را پیش رویمان می گذارد.
نگاهی که سینمای مستند را مترادف با واقعیت نمایی و واقع گرایی می بیند، ویزگی کار این فیلم سازان را، تکیه به ابزار و مولفه های واقعی (فضاهای غیر استودیویی، نابازیگر، مکان های واقعی ، ....) می داند و از این جا به نظر و باور واقع گرا بودن این فیلم سازان و فیلم هایشان می رسد. 
حرف اصلی من این است که دغدغه و کشاکش اصلی این فیلم سا‍زان، نه علاقه و وفاداری شان به واقعیت، بلکه استفاده از بستر واقعیت و مولفه های واقعی برای ساختن فیلم هایی شخصی و فراواقعی و متفاوت با فیلم های کلاسیک (آمریکایی و ایرانی) است. 
شخصیت ها و قصه های فیلم-های اسکورسیسی و کیارستمی واقعی تر از شخصیت ها و قصه های فیلم های کلاسیک نیست، چرا که سینمای مستند، سینمایی واقع گراتر از سینمای داستانی نیست. این را هم می شود گفت که آن ها به تعریف واحد و ابدی و ساکن از واقعیت واکنش نشان می دهند و به بیانی دیگر، به واقعیت زمانه و تاریخ زندگی و دوران خود رو می آورند و ذهن و زبان سینمایی ویژه دریافت و نمایش این دنیا و واقعیت تازه را طلب می کنند. شاید از همین جاست که این فیلم ها به جای نمایش "واقعیت"، به بازی کردن با نحوه این "نمایش" و ایجاد حس "توهم دیدن واقعیت" در تماشاگر گرایش دارند.
باز هم می گویم : سینمای مستند لزوما" سینمای واقع گرایی نیست؛ هرچند مستند مستقیم یا مشاهده گر وجه و بخش مهمی از سینمای مستند دنیاست. خیلی از فیلم های داستانی از بسیاری از فیلم های مستند واقع گراترند و با خواست و انگیزه-ای پرتوان تر از فیلم های مستند به جست و جو و دریافت لایه های عمیق تر و پیچیده تری از واقعیت راه می جویند و موفق تر هم عمل می کنند. 
سینمای مستند (درکنار سینمای داستانی و سینمای انیمیشن) شیوه متفاوتی از فیلم سازی است. این شیوه های متفاوت مختصاتی دارند و درعین حال از شکل و شمایل عمل یکدیگر بهره هم می برند و مرز میان آن ها در تئوری و نطر بسیار پر رنگ تر از واقعیت وجود و حضور خود فیلم هاست. با این رویکرد به سینمای مستند، به تعریف فیلم های داستانی مستندگرا یا مستندنما نزدیک تر می شویم.
فیلم سازان یادشده بیش از آن که دل نگران درآمدن قصه و شخصیت ( این دل-مشغولی های اصلی سینمای کلاسیک) باشند، به در آمدن موقعیت و فضا می اندیشند، که در سینمای مستند هم نفش برجسته و محوری دارند. در فیلم های اسکورسیسی دنیای تبهکاران مهم تر از وضعیت یک تبهکار خاص است و همه توان و حتی خصوصیات بازیگر و میزانسن و دوربین و تدوین، به کار "نمایش" یک وضعیت واقعی، یا ایجاد توهم تماشای "واقعیت"ی شکل یافته از یک نمایش طراحی شده می آید. 
این گرایش از خصوصیت زمانه ای می آید که قطعیت گریز است. از دو وجه فوق، وجه نمایش  در فیلم-های اسکورسیسی برجسته تر است و وجه توهم تماشای واقعیت در فیلم سازی اولیور استون با قدرت و تأثیر بالا طراحی و اجرا می شود. او درام فیلمش را بر پایه عنصر تحقیق می سازد و در اجرای کار "واقعیت آفرینی" می کند، واقعیتی که نسبتش با واقعیت تاریخی و بیرونی، نه مستقیم، بلکه هنری و  سینمایی است (در سینمای ما، در فضایی متفاوت، علی حاتمی چنین می کرد).
ژان لوک گدار آن سینماگر دیگر بود که قواعد روایت و اجرای سینمای کلاسیک را به هم ریخت و از امکانات و مولفه های سینمای مستند ( دوربین رها و شاعرانگی نگاه و تدوین موقعیت شکن) به نحوی بسیار خلاقانه و شخصی استفاده کرد. جالب است که هر سه این کارگردان ها وقتی مستند ساختند، فیلم های ساده و مستقیم اسکورسیسی یا مستندهای بی رمق استون یا بیانیه های سیاسی گدار از کار درآمد. واقعیتی که نشان می دهد به رغم ارتباط دائم سینمای مستند و داستانی، مرز مهم و پیچیده ای میان آن ها وجود دارد و حضور و حرکت در جهان مستند، نسبت پیچیده و پردغدغه ای با دنیای بیرون از ذهن و دنیای شخصی فیلم ساز را طلب می کند.



طبقه بندی: سینمای مستند، 
دنبالک ها: منبع،
نظرات شما