تبلیغات
کادر بسته ، نمای باز - فیلم کوتاه برشی کوتاه از زندگی
کادر بسته ، نمای باز
و خدایی که در این نزدیکیست ...

فیلم کوتاه برشی کوتاه از زندگی
ارسال در تاریخ 27 آذر 91 توسط مصطفی صفری

فیلم کوتاه برشی کوتاه از زندگی است که سعی دارد مخاطب خود را در زمانی اندک و بدون واداشتن به صرف وقت و هزینه و انرژی زیاد، به رویا فراخواند.

فیلم کوتاه در نگاه نخست تنها نوعی دستگرمی و یا سیاه مشق برای ساخت فیلم بلند است. حتی برخی جایگاه آن را از این نیز پایین تر می دانند و اشتغال به ساخت آن را مخصوص افراد مبتدی و تازه وارد به حیطه کارگردانی می دانند.

شاید این موارد نیز بخشی از ساخته های مربوط به سینمای کوتاه را به خود اختصاص دهد اما این هرگز به معنای منحصر بودن فیلم کوتاه در این موارد بخصوص نیست. نمونه فیلم های کوتاه فراوانی در تاریخ فیلمسازی دنیا هست که امروزه همپای فیلم های بلند و حتی جلوتر از خیلی از آن ها در صفحات کتاب های تاریخ سینما برای خود جایی دارند و به آن ها ارجاع داده می شود و از آن ها به عنوان شاهکارهای تاریخ سینما یاد می شود.

اگر بپذیریم که ملاک برتری فیلم، ماندگاری و ارزش هنری و در یک کلام کیفیت است نه عوامل کمّی همچون طول زمان فیلم و یا هزینه تولیدی بالا و فاکتورهایی از این قبیل، آن گاه به قابلیت ذاتی فیلم کوتاه برای مطرح شدن به عنوان سینمایی مستقل و کامل، اذعان خواهیم نمود چنانچه امروزه کمتر کسی است که منکر استقلال بیانی داستان کوتاه –حتی مینیمال های چند سطری- باشد.

از این گذشته حتی دستگرمی و سیاه مشق بودن فیلم کوتاه هم منافاتی با استقلال بیانی آن ندارد. اینجا نیز همه چیز به کیفیت بر می گردد. از این نظر می توان فیلم کوتاه را به اسکیس در طراحی مانند کرد. شاید زمانی اتود و اسکیس نوعی تمرین و مقدمه برای خلق نهایی پنداشته می شده اما امروزه این گونه نیست و می بینیم که این قالب تجسمی به مثابه اثر هنری کامل، در نمایشگاه های مستقل هنرهای تجسمی به نمایش در می آید و کسی هم آن ها را ناقص فرض نمی کند و به دنبال ادامه آن ها نمی گردد.

   به عنوان نمونه فیلم کوتاه «سگ آندولسی (1929)» نخستین ساخته لوئیس بونوئل فیلمساز مطرح مکتب سوررئالیسم در سینما، در حقیقت حکم همان دستگرمی و سیاه مشق را دارد و اگرچه آثار بعدی او در سبک خود کمال یافته تر و ارزشمندتر هستند اما این چیزی از ارزش های فیلم نخست -که هم به لحاظ موقعیت تاریخی و جریان ساز بودن در بستر زمانی خود شایسته تقدیر و توجه است و هم به لحاظ ساختاری- کم نمی کند.

بونوئل سینمای مخصوص به خود را با «سگ آندولسی» آغاز کرد و این اولین تجربه او بسیار ارزنده تر از آثار به اصطلاح کامل و سرمشق گونه بسیاری فیلمسازان با سابقه و تجربه اندوخته زمان اوست. درست مثل فیلم کوتاه «مادربزرگ (1970)» ساخته دیوید لینچ که آن هم به نوبه خود سیاه مشقی است برای سرمشق نهایی ماندگاری همچون «جاده مالهالند (2001)»؛ و مؤید این ادعا شباهت های جالب توجه این دو اثر به هم است؛ هم در ایده و مضمون و هم در ساختار و فرم اجرایی.

در زمان نمایش فیلم کوتاه «مادربزرگ» درباره ی آن نوشته اند: «این فیلم ورسیون اورژینالی است از ذهنیت کودک که پرداختش همان قدر تکان دهنده است که موضوعش. لینچ در ساخت فیلم از انیمیشن، دکورها و گریم به شدت استیلیزه و در عین حال فیلم زنده استفاده کرده است. فیلم فاقد دیالوگ و طرح داستانی متعارف است ولی در ضمیر ناخود آگاه می شود با تصاویر و صداها ارتباط برقرار کرد».

درست مثل «جاده مالهالند» که نامتعارف ترین روایت داستانی را در میان آثار مشابه داراست و گرچه دیالوگ دارد اما دیالوگ ها بسیار کم و گزیده اند و همچون موسیقی آهنگین. چنانچه در صحنه کلوب سیلنسیو در فیلم «جاده مالهالند» آواز و موسیقی خود نقش دیالوگ را در پیشبرد داستان ایفا می کنند.

   مزیت دیگر فیلم کوتاه هایی از این قبیل، نمایش اولیه اصلی ترین دغدغه های هنرمندان بزرگ تاریخ سینماست. هم بونوئل و هم لینچ در این ویژگی با هم مشترکند که نخستین آثارشان مملو از خلاقیت و نوآوری و بدعت در اصول فیلمسازی زمان خودشان بوده است.

از این گذشته این آثار کوتاه نخستین معمولاً بیشتر از آثار بلند فیلمسازان مطرح، مستقیماً با زندگی و تجربیات شخصی ایشان مرتبط است. به عنوان نمونه این جملات لینچ که شرح زندگانی او در کودکی است به طور کامل با مضمون فیلم کوتاه «مادربزرگ» مرتبط است: «پدرم در گندمزارهای مونتانا بزرگ شده بود... در کودکی ام حصار و پرچین بود و درخت های قشنگ... هر چند وقت یک بار می رفتم نیویورک دیدن مادر بزرگ و پدر بزرگ که مرا از خود بی خود می کرد ولی آن جا فکر های عجیب و غریبی در سرم رخنه می کرد... در مترو دچار توهم می شدم و در فضا احساسی موج می زد و فکر کنم از همان جا شروع کردم به ترسیدن».

گندمزارهای محل زندگی پدر لینچ به علفزار انتهای فیلم «مادربزرگ» شبیه است و طبیعت و درخت های کودکی او به باغ ابتدایی فیلم. بی خود شدن از دیدار مادر بزرگ و توهمات غریب پیرامون آن هم که موضوع اصلی همین فیلم کوتاه نخستین اوست.

   اما در خصوص فیلم های کوتاهی که در رده تجربیات اولیه فیلمسازان بزرگ جای نمی گیرند می توان به دو بخش از مجموعه «ده فرمان» کریستف کیشلوفسکی با نام های «فیلمی کوتاه درباره قتل»، و «فیلمی کوتاه درباره عشق» اشاره کرد که در سال 1988 اکران سینمایی یافتند.

این دو فیلم اگرچه به مرز فیلم بلند نزدیک شده اند و آنقدرها کوتاه نیستند اما به دلیل عدم مراعات زمان استاندارد و شناخته شده فیلم بلند یعنی حداقل 90 دقیقه، از آن ها با نام فیلم کوتاه یاد شده است. از این گذشته موضوعات محدود انتخابی برای این دو اثر و پرداخت موجز تصویری این دو فیلم نیز بیشتر با فیلم کوتاه سازگاری دارد تا فیلم بلند.

کار کیشلوفسکی در این دو فیلم کوتاه، اسکیس نیست بلکه او با به خدمت گرفتن همه لوازم و امکانات ساخت فیلم بلند و مراعات همه اقتضائات یک روایت کامل، اثری نهایی خلق کرده است که علیرغم زمان کوتاه تر از 90 دقیقه توانسته در کنار آثار بلند سینمایی اکران عمومی پیدا کند.

این دو فیلم اگر با مدت زمان بسیار کوتاه تر از تایم سینمایی شان (به ترتیب 85 و 87 دقیقه) و تایم تلویزیونی شان (به ترتیب 57 و 58 دقیقه) ساخته می شدند باز هم می توانستند مصداق اثر نهایی، مستقل و کامل باشند چنانچه از این قبیل فیلم های کوتاه در سینمای حرفه ای دنیا کم نیست.

   فیلم کوتاه آن گاه که با تفاوت مدت زمان محسوس نسبت به فیلم بلند ساخته می شود اقتضائاتی مخصوص به خود در شیوه روایت پیدا می کند. به عنوان نمونه نویسنده و کارگردان فرصت کمتری برای شخصیت پردازی –که از مهمترین عناصر خلق درام است- در اختیار دارند و طبعاً می بایست به فکر جایگزین باشند.

این جایگزین گاهی تغییر زبان بیانی از تفصیل و تشریح به سمت ایجاز و نماد است و گاهی تغییر سبک و روش و موضوع بر اساس محدودیت زمانی پیش رو؛ مثل حذف روایت، یا عدم توجه عامدانه به اصول کلاسیک درام و یا انتخاب موضوعاتی خاص که اصلاً قابلیت بیان با روش کلاسیک و خطی داستانگویی را ندارند

مثل موضوعی که بونوئل برای فیلم «سگ آندولسی» انتخاب کرده که به شدت متکی بر چینش معنادار تصاویر یا همان تدوین معناساز روسی است و از این گذشته چون به وهم و رویا و خیال مرتبط است منطقاً سیر خطی معمول و مرسوم روایت را اقتضا ندارد.

این ویژگی های منحصر به فرد فیلم کوتاه از این قالب سینمایی زمینه ای مناسب برای بروز خلاقیت و ابداع می سازد و همین مسئله به علاوه هزینه کمتری که برای ساخت فیلم کوتاه صرف می شود این امکان را برای فیلمساز بوجود می آورد که دست به تجربیات تازه بزند و آزمودنی هایی را بیازماید که در هنر-صنعت فیلم بلند سینمایی به دلیل اقتضائاتی همچون بازگشت سرمایه، کمتر مجال پرداختن به آن هاست.

در واقع فیلم کوتاه گونه ای از فیلم سینمایی است که در آن فیلمساز مجاز است کمتر به صنعت و تجارت و بیشتر به هنر و تجربه بیندیشد. به فیلمساز فیلم کوتاه دیگر نمی توان اشکال گرفت که چرا فیلم هنری صرف ساخته و به فروش، جذب گیشه، بازگشت سرمایه و الزامات دست و پاگیری از این قبیل فکر نکرده است.

   از همه این ها گذشته فیلم کوتاه این مزیت را بر فیلم بلند داراست که در آن فیلمساز غالباً می تواند خود تهیه کننده خود باشد و به یمن این وضع خاص و آرمانی، هر آنچه خود می خواهد بگوید نه هر آنچه از او می خواهند و بر او تحمیل می کنند.




طبقه بندی: فیلم کوتـاه، 
دنبالک ها: منبع،
نظرات شما